سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۸

با حضور شاعران مطرح آیینی کشور برگزار شد؛

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات»، با هدف بزرگداشت محتشم کاشانی و پاسداشت روز شعر و ادبیات آیینی، در کتابخانهٔ مرکزی پارک‌شهر برپا شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان تهران، در پنجمین روز از ماه محرم‌الحرام، عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» با هدف بزرگداشت محتشم کاشانی و پاسداشت روز شعر و ادبیات آیینی با حضور شاعران برجستهٔ آیینی کشور و مشارکت پرشور اعضای محفل ادبی «جوانه‌ها» در کتابخانهٔ مرکزی پارک‌شهر برگزار شد.

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

در ابتدای نشست سمانه رحیمی؛ مجری و دبیر محفل ادبی جوانه‌های کتابخانه مرکزی پارک شهر با قرائت بندِ نخست از ترکیب‌بندِ عاشوراییِ محتشم کاشانی، یادِ شهیدانِ والامقامِ جنگ‌های اخیر و نیز رهبر شهید را گرامی داشت و در کلامی کوتاه، از محتشم کاشانی و مرثیهٔ جاویدانِ وی گفت و بر جایگاهِ رفیع ادبیات آیینی، چونان پیوندگاهِ هنر و باورهای دینی تأکید کرد و افزود: اشعار آیینی گنجینه‌ای است که از گذشتگان برای ما به یادگار مانده و آذین بخش کتیبه ها و بیرق های عزای سالار شهیدان شده است.

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

سپس افسانه غیاثوند؛ از شاعران و استادانِ عرصهٔ شعر و ادب، با ابراز شوق از حضور در جمعِ نوجوانانِ مشتاق و متعهد، به واکاویِ ادبیات آیینی و برکتِ قلم فرسودن در راهِ امام حسین(ع) و ائمهٔ اطهار(ع) پرداخت و رهنمودهایی برای جوانانِ این مسیر ارائه کرد و دو سروده نیز در رثای ماکان نصیری، شهیدِ جنگِ رمضان و رایانِ دوماهه، شهیدِ جنگِ دوازده‌روزه، که شهادتی کربلاگونه داشتند، قرائت کرد و این شهیدانِ خردسال را هم‌دوشِ حضرت علی‌اصغر(ع) دانست؛ کودکانی که خونِ پاکشان، امتدادِ مکتبِ عاشوراست.

دیدم میان ماندن و رفتن مردّدی
گفتم سلام ای گل زیبا خوش آمدی!

با برف و با بنفشه رسیدی بهارکم!
ترتیب فصل های خدا را رقم زدی

منت گذاشتی سر چشمان من ولی
چیزی بگو به مادر از آن راز سرمدی

دنیای تو کجا و کجا قاسمش بگو
مادر چه شد که از دل این روضه سرزدی؟

با خنده‌ای گریز به دنیا زدی و بعد
شد نامت انتخاب؛ چه نام زبانزدی

هرچند زود بود نبودن برای تو
ماکان ولی چقدر به اسمت می‌آمدی

کاش این نبود نام قشنگت و بود کاش
سامی ... امیری... آه چه می‌دانم احمدی

اما گلابِ گم شده در زیر خاک و خون!
اما قشنگ من! تو همانی که بایدی

ممنونم از خدا که مرا سربلند خواست
ممنون که خواست دسته‌گلم را محمّدی

ممنونم از تویی که در این گیر و دار داغ
گاهی برات رفتن مادر به مشهدی

بعد از تو گوشه گوشه دلم روضه‌خانه
 است
ماکان به تکیه ی دل مادر خوش آمدی

السلام علیک یا قاسم‌ابن‌الحسن

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

در ادامه الهام صفالو از تجربه‌های شخصیِ خود در ورود به جهانِ شعر، به‌ویژه شعر آیینی گفت و اشعاری را به حضرت علی‌اصغر(ع) و ملتِ برگزیدهٔ ایران تقدیم کرد.

به جای مردم لیبی، به عشق مردم لبنان
بایست با غم غزه، بایست با غم سودان

به یاد کودک‌ معصوم سرخپوست که جان داد
کنار ایل خودش در فصول قحطی وجدان

به یاد دختر سوری که چون پرنده‌ی بی پر
حراج شد سر بازار غیرت عربستان

بایست جای راشل روبروی منطق یک تانک
برای غربت مالکوم،   برای غربت ایمان

به جای مرد سیاهی که زیر مشت و لگد مرد
برای هر چه که بمب اتم گرفت از انسان

به جای کودک‌ جان‌داده در جزیره‌ی  وحشت
که آرزوش لگد شد به زیر سم هوسران

بایست جای همه با هزار زخم‌ قدیمی
بگو به بانگ رسا :  مرگ بر ایادی شیطان

بجنگ مثل تهمتن که در نبرد جدیدت
دوباره دیو مسلح شده است تا بن دندان

شبیه کاوه بپاخیز  رو به لشکر ضحاک
نفس ببُر چو فریدون ز خیل ماربدوشان

بایست محکم و نستوه مثل مردم میناب
بایست با غم رایان، به جای مادر ماکان

به انتقام همان خون که ریخت در شب‌بغداد
به انتقام همان رهبری که با لب عطشان ...

بایست، وارث گردآفرید و آرش و رستم
حماسه ساز خیابان، بجنگ در کف میدان

نه از امام جلوتر، نه از امام عقب تر
همیشه در صف اول، همیشه گوش به فرمان

شده است بیرق توحید، ذوالفقار به دستت
به نام نامی حیدر برای عزت ایران

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

 نصیبا مرادی، دیگر مهمانِ برنامه، با یادآوریِ خاطراتِ روزگارِ مربیگریِ خود در کتابخانهٔ مرکزی پارک شهر، از اعضای فعال، پویا و پرانگیزهٔ این کتابخانه، که در گروه‌ها و محافلِ فرهنگی و ادبی حضوری چشمگیر دارند، به نیکی یاد کرد و سروده‌های خود با مضامینِ عاشورا و شهادتِ رهبرِ معظمِ انقلاب را به آوازِ دل‌ها رساند.

 مگر در سنگرت پنهان نبودی؟
مگر در فکر حفظ جان نبودی؟

مگر دور از هیاهوهای این شهر
کنار دخترت مهمان نبودی؟

مگر غافل از اوضاع معیشت
به فکر خویش و آب و نان نبودی؟

شنیدم طعنه می‌زد یک منافق
که در دی ماه در تهران نبودی

یکی دیگر به بغض و کینه می گفت
به فکر مردم ایران نبودی

چرا پس، در اتاق کار ماندی
چرا ایمن به یک فرمان نبودی؟

دروغ دشمنان را فاش کردی
که جز در پرتو ایمان نبودی

میان های و هوی خاک و خاشاک
نشان دادی که جز طوفان نبودی

نبودی کوچه ها هم از تو گفتند
نبودی جنگ شد، اما نه...بودی

غبار خاک بر مویت نشان داد
جدا از جبهه و میدان نبودی

چرا لبهای تو خشکند آقا
بگو چون جد خود عطشان نبودی

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

 الهام نجمی، از شاعرانِ خوش‌قریحهٔ کشور، با سروده‌های خود، دلها را به‌سوی ِ کربلایِ مُعَلّا پرواز داد.

در طلبِ اشک باش، فصل غمِ کبریاست
دیده به حق باز کن، «آینه در کربلاست»

خیمه برافراشته، عشق در این بادیه
قافله سالارِ آن، زاده ی خیرٌالنساست

چشمه ی خون می دود، هر طرف کربلا
صورت خورشیدْ خون، از ستم اَشقیاست

شطّ زلالِ فرات، موج زنان، روضه خوان:
این عطش باغچه، تاول پای که راست؟

واژه ی زیبای عشق، نامِ عزیزِ حسین(ع)
«سرّ خدای ازل»، کشته ی اهلِ جفاست

صبر زمین خورده در، گوشه ای از قتلگاه
بار امانت به دوش، زینب(س) درد آشناست

غنچه ی در خاک و خون، سوخته پا می دود
در قدمش جان فشان، سینه ی کرب و بلاست

 عرش زمین تا که خورد، خیل ملک در خروش
داد منادی ندا، طالبِ خونش خداست

غرق به خون در غمش، ناله زنان جبرئیل:
منتقم خونِ عشق، حضرت مهدی(عج) کجاست؟

او که به تیغش زند، گردنِ گردن کشان
گَر گُسلد رشته ی ظلم و ستم را سزاست

او که به خونخواهی، طفل ذبیحی رسد
بر جگری سوخته، مرهم و امن و صفاست

حلقه ی یاران او، «جمله مسیحا دَمند»
زمزمه ی ذکرشان شَهدِ عسل را شِفاست

پرچمِ یاران او، «بیعتُ للّهِ» بَدر
رَزمگه آن جناب، غزوه ی از مصطفاست

در قدمش جان فشان، خیل بنی آدمند
طالب خون حسین(ع) خامسِ آل عباست

خضر ز پابوسی، اشکِ عزادار او
در طلبِ چشمه ی، روشنِ آبِ بقاست

سلسله ی کائنات، روضه نشینِ غمش
خاک سر کوی او، سرمه ی چشمان ماست

پس از شعرخوانیِ شاعران مطرح آیینی کشور که فضایِ جلسه را از عطرِ بهشتی و نورِ عاشورایی آکنده ساخت، نوبت به بخشِ دوم برنامه رسید و کتابِ «چهارده ترکیب‌بند آیینی» اثرِ  نغمه مستشار نظامی از شاعران برجسته کشور توسط سمانه رحیمی، دبیر محفل ادبی جوانه ها معرفی و قطعه شعری از سروده های وی که در این کتاب به چاپ رسیده است؛ قرائت شد.

شهید داغ هجران تو با خنجر نمی‌میرد
که نقش خنده‌ات در این دو چشم تر نمی‌میرد

پس از فرزند خود با هر نفس جان می‌دهد بابا
هلا شمشیرها شرمی، که او دیگر نمی‌میرد

نه‌مشکی مانده در این دشت خونین دل، نه‌سقایی
چرا صهبا نمی‌جوشد، چرا ساغر نمی‌میرد؟

حرم امن است با مردان جان‌ برکف در این میدان
که آیین علم‌داری در این کشور نمی‌میرد

محبّان علی‌ِّاصغرِ تو مرد میدان‌اند
در ایران شور عشق آل‌پیغمبر نمی‌میرد

هزاران بار دیگر در دمشق و غزه و کابل
شهیدش کرده‌اند، اما علی‌اصغر نمی‌میرد

علی‌اصغر فراوان است در آغوش گهواره
بخوان مادر حدیث عشق را در گوش گهواره

در پایان این نشست به نیتِ سلامتیِ این شاعرِ گرانقدر، هر یک از اعضا محفل ادبی جوانه های کتابخانه مرکزی پارک شهر، بندی از ترکیب‌بندهایِ عاشوراییِ این مجموعه را با صدایی دلنشین قرائت کردند. در این جمع‌خوانیِ صمیمانه، سارا گودرزی، کیان سیف‌الله‌دخت، النا دوستی، باران یزدی، هستی کامیاب، پرنیا اکبری، یگانه صادقی، علی‌صالح محمدی و فاطمه صالح محمدی از اعضای فعال محفل ادبی جوانه های کتابخانه ها مرکزی پارک شهر حضور داشتند.

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر

عصر شعر «آیینِ سرخِ کلمات» در کتابخانه مرکزی پارک شهر